حضرت اميرالمؤمنينuf075 ميفرمايند:
«وَ إِنَّ لِلْمَوْتِ لَغَمَرَاتٍ هِيَ أَفْظَعُ مِنْ أَنْ تُسْتَغْرَقَ بِصِفَةٍ أَوْ تَعْتَدِلَ عَلَى عُقُولِ أَهْلِ الدُّنْيَا».
براي مرگ غمرات و گردابهايي است كه دشوارتر از آن است كه بهوصف آيد و يا اينكه عقل مردم دنيا آن را بفهمند.
چون سکرات از جنس عالم ديگر است با مقياسهاي اين دنيا نميتوان بهواقع آن را معرفي كرد.
حضرت عليuf075 كيفيت حال انسان را در آستانه اين جذبات و سكرات چنين بيان فرمودهاند:
«هنگامي كه فرزند آدم در آخرين روز از روزهاي دنيا و نخستين روز از آخرت قرار ميگيرد، «مال»، «فرزندان» و «عمل» او در برابرش مجسم ميشوند. او رو به مال خود نموده و ميگويد: بهخدا قسم من نسبت به تو حريص و بخيل بودم، حال سهم من از تو چيست؟ مال در پاسخ گويد: به اندازه كفنات از من بردار. پس از آن رو به سوي فرزندان خود كرده و گويد: به خدا سوگند من شما را دوست ميداشتم و حامي شما بودم، اكنون بهره من از شما چيست؟ آنان در پاسخ او گويند: ما تو را به قبرت ميرسانيم و تورا در آن پنهان و دفن ميكنيم. سپس به عمل خود توجه و نظر ميكند و ميگويد: به خدا سوگند من نسبت به تو بياعتنا بودم و تو بر من گران و سنگين بودي، اينك بهره و برخورداري من از تو چيست؟ عمل در پاسخ گويد: من در قبر و قيامت همنشين تو خواهم بود تا هر دو به پيشگاه پروردگار عرضه شويم ...»
اين گفتگو و ديدار، گفتگوي زباني با شكل ظاهري و پيكره ماديِ مال، فرزندان و اعمال نيست، بلكه مواجهه با صورت ملكوتي و برزخي آنهاست و انسان با باطن خود با حقيقت و باطن اشياءِ مورد علاقه خود كه در بُعد برزخي و مثالي نفس او تجسم يافتهاند صحبت ميكند.
در آستانة ترك دنيا كمكم پرده ها از جلو چشم انسان كنار ميرود و انسان بيشتر از هر موقع ديگر به حقيقت اعمال و خواستههاي خود توجه ميکند و ديدِ او وسعت زيادتري مييابد. در آن لحظات به سير در اعمال و عمرِ سپري شده خود ميپردازد, دست حسرت و ندامت به دندان ميگزد، اما افسوس كه او را فرصت و مهلتي نمانده و مرگ هر لحظه بيشتر او را در خود ميگيرد.
شروع مرگ
حضرت عليuf075 كيفيت حال انسانهاي غافل را در اين لحظات چنين تشريح ميفرمايند:
«چگونه چيزي كه به آن جاهل و نادان بودند بر آنان فرود آمد, و حادثه اي كه خود را از آن ايمن ميپنداشتند, بدانان روي نمود, و وعدههايي كه در آخرت داده شده بودند پيش آمد, همان چيزهايي كه در وصف نميگنجد!
دو چيز ناگهان با هم بدانها روي آورد: يكي «سكرات مرگ» و ديگري «پشيماني و حسرتِ از دست دادن فرصت». دست و پايشان سست شد و رنگ از چهرهها پريد. پس مرگ بيشتر چنگ انداخت, به طوري كه بين او و گفتارش جدايي افتاد (زبانش از كار افتاد) و او در ميان اهل و خانواده خود با چشم مينگرد و با گوش ميشنود، در حاليكه هنوز عقل و ادراكش باقي و صحيح است. ميانديشد كه سرمايه عمر را در چه راهي تباه و سپري كرده و روزگارش را چگونه به پايان رسانيده است، به ياد اموالي ميافتد كه حلال يا شبههناك بوده، از هرجا به دستش رسيده، گردآوردهاست و حال وبال جمعآوريِ آن، گريبان گير او شده است.
اينك در آستانه جدايي و فراق از آن است. اموال او براي كساني خواهد بود كه پس از او هستند. آنان از نعمت آن برخوردار ميگردند و با آن خوش ميگذرانند، در حاليكه عواقب و تبعات آن بر دوش او باري گران است و او پابسته و گروگان آن ميباشد.
آري از آنچه به هنگام مرگ از حقيقت كارش آشكار ميشود, دست ندامت به دندان ميگزد و به آنچه در ايام عمر به آن رغبت داشت بي ميل ميگردد و آرزو ميكند چيزي كه به آن رشك ميبرد و حسرت ميورزيد، اي كاش به ديگري تعلق داشت. پيوسته مرگ در كالبدش پيشروي ميكند تا وقتي كه گوشش نيز مانند زبانش از كار بيفتد. پس در ميان خانواده خود در حالي است كه نميتواند با زبان سخني بگويد و با گوش خود چيزي بشنود, لذا باچشم خود به چهره آنان نگاه ميكند و جنبش زبانها را ميبيند ولي بازگشت سخنانشان را نميشنود. سپس مرگ بيشتر در او چنگ ميزند، آنگاه ديگر چشمش نميبيند, همان سان كه گوشش نميشنود و روح از كالبدش بيرون ميرود. در ميان اهل و خانواده خود مرداري ميشود كه همه از او ميرمند و از نزديكي به او دوري ميجويند، نه آنكس را كه ميگريد ياري ميكند و نه آن را كه او را فراميخواند اجابت ميكند. آنگاه او را به زميني كه در آن خطكشيده و جاي گورش را معين كردهاند، ميبرند و آنجا او را به كردارش ميسپارند و از ديدارش براي هميشه منصرف ميشوند».
بنا به فرمايش امام خميني«رحمةاللهعليه»:
«در حال احتضار، قلب مستعد شود براي رؤيت نفحات لطيفة جمال حق و اگر اهل ايمان باشد، قلب حبّ لقاءالله پيدا ميكند و آتش اشتياق جمال محبوب در قلبش افروخته گردد، و اگر اهل حبّ و جذبه ربوبي بود، جز خداوند كس نداند در اين تجلي و شوق چه لذّاتي است و اگر اهل ايمان و عمل صالح بوده، از كرامات حقتعالي به او به اندازه ايمان و اعمالش عنايت شود و آنها را بالعيان در دم احتضار ببيند، پس اشتياق موت و لقاي كرامات حق در او حاصل شود و اگر اهل كفر و نفاق باشد، با قهر و غضب الهي روبهرو شود».
تلاش شيطان در سكرات
شيطان در مرحله سکرات، هنوز قدرت وسوسه دارد و لذا بيكار نمينشيند تا بلكه بتواند دشمنياش را به انتها برساند و انسان را دست خالي به معاد بفرستد، البته اگر انسان در قلب خود ايمان را نهادينه كرده باشد شيطان كاري از پيش نميبرد ولي اگر ايمانش اساسي نبود و در دنيا با اندك فشاري ايمانش را رها ميكرد، شيطان ميتواند در اين مرحله موفق گردد. از امام صادقuf075 هست كه:
«هيچ كس نيست مگر اينکه چون در آستانه مرگ قرارگرفت، ابليس يكي از شياطيناش را بر او ميگمارد تا او را به كفر بكشاند و در ايمانش شك ايجاد نمايد، آنكس كه بهواقع مؤمن است تحت تأثير او قرار نميگيرد».
شيطان از راه تعلّقاتِ انسان وارد ميشود و در خيالات انسان تصرف مينمايد و آنكس را كه در دنيا صراط عبوديت را وِجهه همت خود قرار نداده است متأثر ميكند و در واقع شخصيت اصلي دنيايي آن فرد را به او ميدهد.
در اين رابطه امام خميني«رحمةاللهعليه» ميفرمايند:
«اگر عبادتي چنين باشد كه قلب از آن به هيچ وجه خبر نداشته باشد و از آن آثاري در باطن پيدا نشود، در عوالم ديگر محفوظ نميماند و از نشئه مُلك به نشئه ملكوت بالا نرود و ممكن است در شدائد سكرات خداي ناخواسته صورت آن به كلّي از صفحه قلب محو شود و انسان با دست خالي به پيشگاه مقدس حق برود».
شرط جوابگويي به ملائكه عالم قبر، نقش بستن عقايد حقّه در لوح دل است، به نحوي كه آن عقايد، صورت باطن نفس شود اين در صورتي است كه به شدت با آن عقايد حقّه مأنوس شده باشد.
قبض روح و تناسب آن با مُتَوَفّي
قبض روح؛ آخرين مرحله از سكرات موت و اولين مرحله از قدم گذاردن به عالم برزخ است و خداوند از طريق توفّي و قبض روح، جهت كلي روح انسان را از دنيا به برزخ و قيامت ميكشاند و در اين حالت است كه اگر انسان جهت روحش دنيايي باشد با سختيهاي طاقت فرسايي روبهرو خواهد شد و بر عكس؛ آنهايي كه عمري در جهت نيل به لقاءالله، صراط عبوديتِ حق را طي ميكردند، با قبض روح، به بزرگترين هدف خود دست مييابند و خداوند در اين رابطه ميفرمايد:
برچسب:
نویسنده: akhtar
تاريخ: شنبه
18 خرداد
1392 ساعت: 20:50